صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

496

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

آن چيست ؟ گفت : به من دستور داد ، ميان مردم رفتم و گفتم : من به شما پناهنده شده‌ام . گفتند : آيا محمد به تو اجازهء پناهندگى داد ؟ گفت : خير . گفتند : واى بر تو ! على تو را به بازى گرفته است . ( 1 ) رزم‌آرايى و تلاش در مستور داشتن آن طبرانى مىگويد : سه روز پيش از آن كه خبر پيمان‌شكنى قريش به پيامبر برسد ؛ به عايشه دستور داده بود تا اسباب سفر را برايش آماده كند و كسى از آن خبر نيابد . ابو بكر - رضى اللّه عنه - به خانهء ام المؤمنين ، عايشه آمد و گفت : دختر عزيزم ! اين اسباب سفر چيست ؟ گفت : چيزى نمىدانم . ابو بكر گفت : اكنون هنگام جهاد با مردم روم نيست . پيامبر تصميم كجا را دارد ؟ عايشه گفت : به خدا من از چيزى خبر ندارم . بامداد روز سوم ، عمرو پسر سالم خزاعى همراه چهل سواركار ، آمد و به رجزخوانى اين اشعار پرداخت : « يا ربّ إنّى ناشد محمدا . . . » و مردم را از عهدشكنى قريش آگاه كرد . پس از عمرو ، بديل آمد و سپس ابو سفيان وارد مدينه شد و تمام مردم در صحّت خبر ، يقين پيدا كردند . پيامبر به مسلمانان دستور داد آماده شوند كه به سوى مكه حركت مىكند و فرمود : « بار الها ! دست خبرچينان را از قريش بگير تا در سرزمين خويش غافلگيرشان كنيم . » ( 2 ) براى اطمينان بيشتر در جهت مستور داشتن حركت و گمراه‌سازى دشمن ، پيامبر - صلى اللّه عليه و سلم - در اول ماه رمضان سال هشتم ه سريه‌اى متشكل از هشت نفر به رهبرى ابو قتاده پسر ربعى ، به سوى كوه « اضم » [ يا به سوى محلى به نام اضم ] ، ميان « ذى خشب » و « ذى مروه » به فاصلهء سه بريد دور از مدينه روانه كرد ؛ تا مردم چنان تصور كنند كه پيامبر به آن منطقه مىرود و اين گونه اخبار منتشر گردد . اين سريه تا جايى كه پيامبر امر كرده بود ، به راه خود ادامه دادند ؛ و وقتى خبر حركت پيامبر را به سوى مكه شنيدند به او پيوستند . « 1 »

--> ( 1 ) - اين سريه در راه به عامر پسر اضبط رسيد . عامر به رسم اسلام ، به آنان درود و سلام گفت ؛ چون ميان او و محلّم پسر جثامه كينهء ديرين بود . محلم او را كشت و متاع و مركبش را برگرفت . قرآن در اين مورد